بديع الزمان فروزانفر
426
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
آيد در آن بحر ژرف غرق مىشود و زبانش كند و لال مىگردد چنان كه گفتهاند : من عرف اللَّه كل لسانه . و سعدى در بيان اين معنى گفته است : اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز * كان سوخته را جان شد و آواز نيامد اين بىخردان در طلبش بىخبرانند * كان را كه خبر شد خبرى باز نيامد گلستان ، ص 73 تشبيه صورت بكاسه و حقيقت به دريا در فيه ما فيه نيز آمده است . فيه ما فيه ، طبع طهران بتصحيح نگارنده ، ص 153 . عقل پنهان است و ظاهر عالمى * صورت ما موج يا از وى نمى هر چه صورت مىوسيلت سازدش * ز آن وسيلت بحر دور اندازدش تا نبيند دل دهندهى راز را * تا نبيند تير دور انداز را حقيقت ذات حق و يا عقل كلى و حقيقت انسانى به هيچ يك از حواس ظاهرى و باطنى بنحو تفصيل و چنان كه در خور است قابل ادراك نيست از اين رو پنهانست ولى عالم كه تجلى و ظهور اوست بحواس ادراك مىشود و از اين رو ظاهر و نمودار است اما صورت كه عالم نيز تواند بود تمام حقيقت عقل نيست زيرا عقل منزه از تعين و محدوديت است و عالم بقيد تعين و محدوديت گرفتار و مانند موجى است كه بر سطح دريا شكل پذيرد و يا نم و رطوبتى كه از دريا در جسم باز ماند كه همان آبست ولى به صورتى محدود و متعين و در عين حال از دريا هم جدا نيست براى آن كه همان درياست كه به صورت موج و نم در مىآيد و رنگ تعين مىپذيرد پس تفاوت صورت و عقل از جهت تقييد و اطلاق است و آن دو ، بحسب حقيقت متحد و يگانهاند . تشبيه مطلق ، به دريا و مقيد ، بموج و